خاطرات فراموش شده
سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!
لحظاتي از عمر را من و خيالت آنچنان در هم مي آميزيم که گويي از ازل يکي بوديم! اهل کدامين اهالي دوري؟ که تا اهلي ات شدم از قفس روانه ام کردي...* . * شعر از "سوما" ی نازنین رسم ِ پروانه شدن نيست حس جوانه زدن يک عشق از درخت تنومند هستي حس يک بهار سبز در يک زمستان سرد حال اين روزهاي من است! لحظات ناب دیروز، امروز چه بیمار می گذرند! برای همکلامی دلنشین واژه ها زمان را به اسارت می کشیم! * پ.ن.۱: برای "تو" و یک روز ِ سرد ِ آفتابی ِ و گرم! پ.ن.۲: برای "تو" که آسمان تاریک زندگیم را ستاره باران می کنی! لبانت را بگشا می خواهم جانم را درون تو بریزم! پس از آن، من، تو هستم؟! لب که می گشاید لرزه می افتاد بر اندام نحیف حقیقت! گویی از ابتدا مرده ای بیش نبوده است!! *** وجودش گسسته می شود دخترک بیچاره ای که خود را در او یافته بود؟! رخت قامتم امشب، به رنگ مرگ است! سیاه! می خواهم قبل از سپیده دم مرده باشم *** تو صبح مرا نخواهی دید؟! صدایم را نخواهی شنید! *** دیر است، برگرد! من برای همیشه رفته ام؟! اینجا که من هستم شب اش شب است و روزش شب! از اینجا که من ایستاده ام آسمان رنگ زمین است و هوا طعم سُرب! اینجا که من هستم نه دلی است و نه جانی؟! من از تو جان می گیرم تو در من جان می سپاری من به اندازه یک نفس با تو غوغا می کنم! آینه ام؛ نی نی چشمانت است از من مگیرشان!


اين چنين ترك ِ پيله كردن!







| Design By : Night Skin |




