تبليغاتX
خاطرات فراموش شده

 

من،

تو؛

دستهايم

چشمهايت!

کعبه و بت خانه بهانه است...

مقصود تمام واژه ها

به تو ختم مي شوند

زيبا تعريف مي شوي

ع ش ق !

+ نگاشته شده به روز دوشنبه 11 اردیبهشت1391 به قلم مریم |

 

حقيقت دارد من فراموشت شده ام

حقيقت دارد تو رنگ باخته اي

ميان تمام عاشقانه هايي که به درد تکرار دچار شدند

حقيقت دارد

هر آنچه از آن مي گريزم

مي گريزي

مي گريزيم!

درد خاموشي ستاره شب هايمان

تنها سردي نگاه آسمان نيست

درد سکوت مرگبار انتظار کز کرده اي است در کنج اتاق!

چه عبث روز را خرج رسيدن به شب مي کنيم

چه عايدمان مي شود؟ جز زجه هايي همنوا با بوف شوم روزگارمان

حقيقت دارد

شوم اختران اين ديار...

+ نگاشته شده به روز یکشنبه 20 فروردین1391 به قلم مریم |

 

دورم

به تو نزديک

لمسم کن!

 

+ نگاشته شده به روز چهارشنبه 10 اسفند1390 به قلم مریم |

 

هيچ حواست هست ؟

هيچ حواست هست چند روز است سکوت کرده ام؟

نه روزه نيستم؛

متهمم!

اتهامم عشق است

به تو!

لب اگر بگشايم فرياد زنان و مرداني هزاران دهان و يک چشم را مي شنوم

مغزم را نشانه گرفته اند!

من گناهکارم؛

گناهم تويي

بگو جانم را بگيرند تا پاک شوم از تو

آخر نفس هايم بوي تو را مي دهند

صدايم طنين انداز ذکر ِ نامت شده است!

*
امان !

امان از اين لحظاتي که خاطرت جانم را مي سوزاند

و قلب ِ بي انصافم سينه ام را مي فشارد...

 

+ نگاشته شده به روز یکشنبه 23 بهمن1390 به قلم مریم |

 

هـــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــس !


کار از کار گذشته است...

تنهایی ام خیلی بزرگ است؛ خیلی!


تو سکــــــــــــــــوت کن و بگذر

از من و هر چه هست و نیســــت!

+ نگاشته شده به روز چهارشنبه 28 دی1390 به قلم مریم |

 

صبر و قراری نمی ماند بی تو...

می روم

و با یک بغل از عشقت

باز هم خواهم گشت...

 

پ.ن: دلم آرام ندارد...سکوت می خواهد...فریاد می خواهد... و باز هم سکوت می خواهد!

+ نگاشته شده به روز سه شنبه 13 دی1390 به قلم مریم |

 

اين روزها که با چشماني باز خوابت را مي بينم

ديگر تميز ِ ميان واقعيت و رويا از ديوانه اي چون من ساخته نيست!

بگذار همچنان سرگشته و مست خانه هاي بدون زنگ را کلون بکوبم؛

صداي تو را پشت در بشنوم

چشم ببندم

نزديکم بيايي

دستان پر زعطش ام تو را بکاوند؛

دستانت

چشمانت

لبانت

آه... لبانت!

+ نگاشته شده به روز دوشنبه 5 دی1390 به قلم مریم |

 

هنوز زنده ام!

اعتراف مي کنم؛

هنوز زنده ام

و تو را نفس مي کشم

نمي تواني ترک ام کني

دلت را خوانده ام؛

قاتل نيستي!

 

+ نگاشته شده به روز شنبه 26 آذر1390 به قلم مریم |

 

در چشمانم خيره هستي 

و چه آسان دروغ را فرياد مي کني

با لب هايي بسته

گويي من از ازل کر بوده ام!

راحت باش عزيزم

من تا جان در بدن دارم

سعي مي کنم

باور کنم

تمام نداشته هايم را؛ با تو دارم!

تو دروغ هايت را فرياد کن!

من هر بار صورتم را خواهم شست...


 

+ نگاشته شده به روز شنبه 12 آذر1390 به قلم مریم |

 

آهاي تو

خود ِ خود ِ تو

هيچ مي داني؟ به همين بي پروايي که دوست مي دارمت

يک روز

يک روز در همين نزديکي ها

در پس ِ يک شب طولاني

در بر خواهم گرفت

سهم سالها نداشته هايم را

هماني که در آغوش تو پنهان است؟

 

پ.ن:تو همان امانت دار؛ اميني هستي که قلبم را با خود برده اي!

 

+ نگاشته شده به روز سه شنبه 1 آذر1390 به قلم مریم |