تبليغاتX
خاطرات فراموش شده
خاطرات فراموش شده

سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!

 

آتشم تو را می بلعد

خاکستر

خاکستر

می مانیم

در آغوش باد!

*

.

.

.

دلسپرده نازنينم

يک فصل مهرباني از وجود عزيزي چون توست!

ميلادت مبارک بهترينم

نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

برای دلتنگی های گاه و بی گاهم

حصاری خواهم ساخت!

شاید

راه گریزی شود

برای باقی مانده این حس زندگی

کابوس بیداری و خوابم

هراس مردن در این دلتنگی هاست!

 ***

.

.

.

سومای بهارم

هزاران هزار آرزوی رنگی تقدیم تو باد!

میلادت مبارک نازنینم

نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

راه های آمده

با تو را

دزدکی بر می گردم

رد ِ پایت را از روی

سنگفرش ها

جمع می کنم!

پ.ن: من تنها به سنگفرش های خاطره حسادت می کنم!

نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

در حاشیه پیش می رویم!

در حاشیه می مانیم!

در حاشیه می میریم!

نترس درد ندارد؟!

نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

در شین ِ شوق ِ دیدارت

می بازم؟!

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

ستاره چشمانت

عاشقانه ترین غزل زندگیم را

می سراید!

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

این روزها پاییز نیز دروغ می گوید؟!

رنگ ِ نارنجی برگ هایش را باور نمی کنم

چه ساده مرا می فریبد و سبز می شود

***

لانه می کند در ویرانه ای به نام من

غم ِ سحرانگیزش؟!

نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

... دلِ من سالهاست سوخته!

همان روزهای آغازین

مهر ِ پاییزی بود انگار!

روزی که می گویند

در شناسنامه می نگارند؟!!

نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

در این بیداد نبودن

کسی مرا به نام نخواهد خواند!

من همان گمشده هیچستانم

 که قدمهای سنگی! جز شکستن تنهاییم

هیچ نمی کنند، هیچ!

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |



من در درون تو

خانه کرده ام

ویرانم مکن!

جفا کم کن

و

به وفا افزا!

نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |